قالب وبلاگ

گل ارکیده
 
چت باکس


قطره از دریا جدا شد و به دریا پیوست
رود گفت : چه سقوطی کرد
ابر گفت : قطره ای دریا شد ، چه صعودی کرد . . .
.
.
گر به دولت برسی مست نگردی مردی
گر به ذالت برسی پست نگردی مردی
اهل عالم همه بازیچه دست هوسند
گر بازیچه این دست نگردی مردی . . .
.
.
به شنیدن عادت کن ، خواهی دید که از سخن ابلهان نیز سود خواهی یافت . . .
(افلاطون)
.
.
از میان دو واژه ی انسان و انسانیت
اولی در میان کوچه ها
و دومی در لابلای کتابها سرگردان است . . .
(ویکتور هوگو)
.
.
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
نه دستی از برون
بلکه همتی از درون لازم است . . .
.
.
زن زیباترین مخلوق خداوند است
و زیبایش زمانی به کمال میرسد ، که حس مادر بودن را تجربه میکند . . .
.
.
هنگامی که درگیر یک رسوایی می شوی
در می یابی
دوستان واقعی ات چه کسانی هستند . . .
(الیزابت تایلور)
.
.
دو چیز انسانیت را در وجود انسانها از بین میبرد :
1- فریاد ، وقتی باید سکوت کرد
2- سکوت ، وقتی باید فریاد زد
.
.
درسهای زندگی ، آنقدر تکرار میشوند تا آموخته شوند . . .
.
.
صادق بودن شاید منتهی به دوستی های فراوان نشود
اما همیشه نتیجه اش یافتن دوستان حقیقی خواهد بود . . .
.
.
عشق واقعی زمانی آغاز میشود
که هیچ چشم داشتی در مقابل وجود نداشته باشد . . .
.
.
نیمی از اشتباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم ، احساس میکنیم
و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر میکنیم . . .
.
.
در زندگی اشتباهات بسیاری کرده ام و دردهای زیادی کشیده ام
اما آن اشتباهات “عاقل‌ترم” کردند و آن دردها “قوی‌تر” . . .
.
.
پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی
و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود،برای این است که فردایی نمی بیند . . .
(محمود دولت آبادی)
.
.
نه هر چشم بسته ای خواب است و نه هر چشم بازی بینا . . .
.
.
همیشه که باشی ، خسته می شوند
مردمانی که اگر نباشی ، می گویند : بی معرفتی . . .
.
.
ذهن جایگاهی است که می تواند
از بهشت ، جهنم و از جهنم ، بهشت بسازد . . .
(جان میلتون)
.
.
اخلاق بد مانند یک لاستیک پنچر است
تا عوضش نکنید، راه بجایی نخواهید برد . . .
.
.
اگر هیچکس توی دنیا از شما بدش نمیاد ، حتما یه جای کارِتون میلنگه !
(دیالوگی از سریالِ دکتر هاوس)
.
.
بعضیا “برای” رسیدن به جایی
و بعضیا “بعد” از رسیدن به جایی
همه چیزو زیر پا میذارند . . .
.
.
نه هر متاهلی عاشق است و نه هر مجردی تنها . . .
.
.
کسانی که در تاریکترین شبهایتان شما را تنها نمی گذارند
همان افرادی هستند که سزاوار همنشینی در روشن ترین روزهایتان اند . . .
.
.
دشمنی که صادقانه کینه ورزی کند
همیشه بهتر است از دوستی که ریاکارانه ابراز محبت می کند . . .
.
.
همیشه راهی برای به ثمر رسیدن آرزوها وجود دارد
هیچگاه قدرت دعا ، ایمان و عشق را دست کم نگیرید . . .
.
.
واقعیت این است که هر کسی آزرده ات خواهد کرد .
فقط باید کسانی را پیدا کنی که ارزشِ تحمل رنج را داشته باشند . . .
(باب مارلی)
.
.
پیدا کردن ملیون ها دوست راحته
اما پیدا کردن دوستی که در ملیون ها راه مشکل با تو بمونه معجزست . . .
.
.
بزرگ ترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم
که چه طور فراموشم می کنند . . .
(گابریل گارسیا مارکز)
.
.
همه اخطار ها زنگ ندارند
گاهی هم “سکوت” آخرین اخطار است . . .
.
.
زندگی میتواند فوق العاده باشد ، اگر دیگران ما را به حال خودمان بگذراند . . .
(چارلی چاپلین)
.
.
گیریم تا آخر عُمر تنها بمانی و شریکی برای زندگیت پیدا نکنی
تحمل این موضوع، بسیار آسان‌تر از آنست که شب و روز با کسی
سر و کار داشته باشی، که حتی یکی از هزاران حرف تو را نمی‌فهمد . . .
(جورج اُورول)
.
.
بیرون کردن آدمهای منفی از زندگی ام به این معنا نیست که از آنها متنفرم
بلکه برای خودم احترام قائلم . . .
(آلدوس هاکسلی)
.
.
کوچک کردن دیگران
کمکی به بزرگ شدن
خودتان نخواهد کرد . . .
راد اس ام اس
.
.
قدرت ، جاذبه مرد و جاذبه ، قدرت زن است . . .
(گابریل گارسیا مارکز)
.
.
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصل و بی خبری بود . . .
(حافظ)
.
.
گاهی انسان می بایست بین چیزی که به آن عادت کرده
و چیزی که بسیار دلش میخواهد داشته باشد ، یکی را برگزیند . . .
(پائولو کوئلیو)
.
.
از زندگانیم گله دارد جوانی ام
شرمنده ی جوانی از این زندگانی ام . . .
(شهریار)
.
.
تو همانی که می اندیشی
هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال رویا هایت برو
و به یاوه های مرغ و خروس های اطرافت فکر نکن . . .
.
.
از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد . . .
(ژان پل سارتر)
.
.
ز نـامــردان عـلاج درد خـود جستن، بدان مـاند
که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقرب ها . . .
(صائب تبریزی)
.
.
زمان هیچ‌گاه دردی را درمان نکرده
این ما هستیم که به مرور، به درد‌ها عادت می‌کنیم . . .
.
.
نه دنیا را بــد ساخته اند
و نه انسان را بــد آفریده اند
تمام مشکل این است
که بــد را خوب رنگ کرده اند . . .
.
.
کـــاش مــردان ، همیشه مـــرد باشند
و زنـــان ، همیشـــــه زن
آنگــاه هر روز نـه روز “زن” ، نـه روز “مرد”
بلکــه روز “انســـان” است . . .
.
.
ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﯿﺎﻁ ﺑﺮﺩﺍﺭ : ﻗﺪﻡ ، ﻗﻠﻢ ، قسم
ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﭘﺎﮎ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ : ﺟﺴﻢ ، ﻟﺒﺎﺱ ، ﺧﯿﺎﻝ
ﺍﺯ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﺎﺭ ﺑﮕﯿﺮ : ﻋﻘﻞ ، ﻫﻤﺖ ، ﺻﺒﺮ
ﺍﺯ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ : ﺍﻓﺴﻮﺱ ، ﻓﺮﯾﺎﺩ ، ﻧﻔﺮﯾﻦ
ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻧﮑﻦ : ﻗﻠﺐ ، ﺯﺑﺎﻥ ، ﭼﺸﻢ
ﺍﻣﺎ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ : ﺧﺪﺍ ، ﻣﺮﮒ ، ﺩﻭست . . .
.
.
عادت ندارم درد دلم را به هر کسی بگویم
پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم
تا همه فکر کنند ، نه دردی دارم و نه قلبی . . .
(چارلی چاپلین)
.
.
گاهی حذف کردن برخی آدمها از زندگی تان
جا را برای آمدن آدمهای بهتر باز میکند . . .
(ژوزه ساراماگو)
.
.
انســــآن، درست هنگامی بزرگ می‌شود که احساس می‌کنــد، هیــچ است . . .
(کــــارو)
.
.
عذاب وجدان ، بدتر از مرگ در بیابان سوزان است . . .
(ویکتور هوگو)
.
.
روزهای برفی طولانی ترند
برای کودکی که از سوراخ کفشش به زمستان می نگرد . . .
.
.
مهم نیست که چقدر مرتکب اشتباه می شوید یا به آهستگی پیشرفت می کنید
شما همیشه جلوتر از همه کسانی هستید که اصلاً هیچ قدمی برنمی دارند . . .
.
.
فردی که منفی می اندیشد، در فرصت ها مشکلات را می بیند
فردی که مثبت می اندیشد، در مشکلات فرصت ها را می بیند . . .
[ پنجشنبه 1392/09/07 ] [ 12:11 ] [ مریم ]

خداوندا ...

گره های ناگوار، با تو باز می شوند؛
شدت سختی ها، با تو می شکند؛
آنان که دنبال رهایی می گردند،
به تو التماس می کنند.

از قدرتت، سختی های زندگی،
حساب می برند؛
به لطفت،
علت ها و اسباب،
فراهم می شوند؛
با توانایی ات،
سرنوشت، جاری می شود؛
و با اراده ات،
وسایل آماده می شوند.

وقتی که می خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، فرمان می برند؛
و وقتی نمی خواهی،
بی آن که چیزی بگویی،
اسباب، از کار می ایستند.

وقت دشواری ها،
آن که صدایش می کنند،
تویی
و وقت گرفتاری ها، آن که دنبال پناهش می گردند،
تویی.

برای من اتفاقی افتاده
که زیر سنگینی اش شکسته ام؛
گرفتاری ای آمده که تحملش را ندارم.
آن چه تو فرستاده ای، کس دیگری برنمی گرداند.
آن چه تو آورده ای، کس دیگری نمی برد.
دری را که تو بسته ای، کس دیگری باز نمی کند
و دری را که باز کرده ای، کسی نمی بندد.

پس خودت درِ رهایی را به رویم باز کن.
به توانایی ات،
این هیبت غم را در من بشکن
و کاری کن به همین سختی،
به همین رنجی که دارم
از آن به تو شکایت می کنم، زیبا نگاه کنم.

نیایشی از صحیفه سجادیه


 

[ شنبه 1392/08/18 ] [ 13:36 ] [ مریم ]
خداي عزيز!
به جاي اين که بگذاري مردم بميرند و مجبور باشي آدماي جديد بيافريني، چرا کساني را که هستند، حفظ نمي‌کني؟

*************

خداي عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمي‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.

*************

خداي عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توي کليسا تماشا کني، کفش‌هاي جديدم رو بهت نشون مي دم.

*************

خداي عزيز!
شرط مي‌بندم خيلي برايت سخت است که همه آدم‌هاي روي زمين رو دوست داشته باشي. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولي من هرگز نمي‌توانم همچين کاري کنم.

*************

خداي عزيز!
در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چه کار مي‌کني، اگر تو بري تعطيلات، چه کسي کارهايت را انجام مي‌دهد؟

*************

خداي عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئي هستي يا اين فقط يک کلک است؟

*************

خداي عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌هاي زشتي را که توي بازي بولينگ مي‌زند، تو خانه هم استفاده کند، به بهشت نمي‌رود؟

*************

خداي عزيز!
آيا تو واقعاً مي‌خواستي زرافه اين طوري باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟

*************

خداي عزيز!
چه کسي دور کشورها خط مي‌کشد؟

*************

خداي عزيز!
من به عروسي رفتم و آن‌ها توي کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالي نداره؟

*************

خداي عزيز!
آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که "نسبت به ديگران همان طور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار مي‌کنند؟" اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.

*************

خداي عزيز!
به خاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزي که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود.

*************

خداي عزيز!
وقتي تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلي عصباني شد. او چيزهايي درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمي‌رود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌اي نزني.

*************

خداي عزيز!
لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من قبلاً هيچ چيز از تو نخواسته بودم. مي‌تواني درباره‌اش پرس و جو کني.

*************

خداي عزيز!
من مي‌خواهم وقتي بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اين همه مو در تمام بدنش.

*************

خداي عزيز!
برادر من يک موش صحرايي است. تو بايد به اون دم هم مي‌دادي‌ها!

*************

خداي عزيز!
فکر مي‌کنم منگنه يکي از بهترين اختراعاتت باشد.

*************

خداي عزيز!
من دوست دارم شبيه آن مردي که در انجيل بود، 900 سال زندگي کنم.

*************

خداي عزيز!
فکر نمي‌کنم هيچ کس مي‌توانست خدايي بهتر از تو باشد. مي‌خوام اينو بدوني که اين حرفو به خاطر اين که الان تو خدايي، نمي‌زنم.

*************

خداي عزيز!
ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توي کلاس‌هاي ديني يکشنبه‌ها به ما گفتند تو اين کار رو کردي. بنابراين شرط مي‌بندم او فکر تو را دزديده.

*************

خداي عزيز!
آدم‌هاي بد به نوح خنديدند و گفتند: "تو احمقي چون روي زمين خشک کشتي مي‌سازي" اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جاي اون بودم همين کار رو مي‌کردم.

*************

خداي عزيز!
لازم نيست نگران من باشي. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه مي‌کنم.

*************

خداي عزيز!
هيچ فکر نمي‌کردم نارنجي و بنفش به هم بيان. تا وقتي که غروب خورشيدي رو که روز سه‌شنبه ساخته بودي ديدم، معرکه بود.

 

 

 



[ شنبه 1392/08/04 ] [ 14:11 ] [ مریم ]

خدایا؛

مستجاب کن دعای مادری را که؛

هیچ آرزویی جز خوشبختی؛

و هیچ هدیه ای جز عشق و محبت؛

برای فرزندش ندارد؛

و شاید، فرزند هرگز نداند ...!

====================                 ====================

 

درانتهای شب نگرانی هایت را به خدا بسپار و آسوده بخواب؛
که خدا بیدار است…

[ دوشنبه 1392/07/22 ] [ 9:39 ] [ مریم ]
می خواهی قضاوتم کنی ؟کفش هایم را بپوش.راهم را قدم بزن.دردهایم را بکش.
سال هایم را بگذران.بعد قضاوت کن !

نسلی هستیم ،که روزها می خوابیم..و شبها بیداریم !
چون ... تاریکی شب ، برامون... قابل تحمل تر از “تاریکی” روزهامونه !

چه غم انگیز است ..سرنوشتِ ماهیِ کوچک ..وقتی ،به هوایِ جُفتِ خود ..
به اقیانوس می زند ..و نهنگ ها ..عاشقَش می شـوند !

نیمه گمشده را بی خیال شو لطفاً،اگر سهم تو بود که گم نمی شد !
همین نیمه ای که هستی رو پیدا کن …

بسیاری از شکست های زندگیم
به خاطر دروغ هایی بود که باید می گفتم اما نگفتم !!

این جا... آنقدر شاعرانه دروغ می گویند و آنقدر در دروغ هایـشـان شاعر می شوند
که نمیدانم در این سرزمـین با این همه فریب
چگونه است که دلم هنوز  خواب باران را دوست دارد!

هیچ کس نمی داندچقدر جایِ شادمانیهای بی سبب در دل نسلِ ما خالیست …!

یکدیگر را گم کرده ایم تا یکی دیگر را پیدا کنیم به همین سادگی… !

اینجا … دست هر کس را که میگیری برای {بلند شدن} آماده می شود برای {سوار شدن}

اعتماد های رفته مرام های مرده باور های زنده به گور شده بر کدامین مزار فاتحه بخوانم ؟

ندیده ای ؟همان انگشت ،که “ماه” را نشـان می داد ..“ماشه” را کشید !

یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد،
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد
گفتند:مگر کوری؟ روزگارتان بی نیاز از جماعت نادان باد...!!

این روزا آدما انگار به دست هم پیر می شوند نه به پای هم...!

چه بسیارند اشخاصی که با صدای گورکن از خواب بیدار می شوند.

لب را به هنر خنده بیاموز و گرنه گریاندن یک جمع پریشان هنری نیست.

آنچه نادیدنی بود از مردم دنیا دیدم.
باورم گشت آرامش نابینا از چیست...!

بعضی آدما مثل عکسن،زیاد که بزرگشون کنی  از کیفیت میوفتن

گاهی تنها ماندن،بهای آدم ماندن است!!

بعضی چیزها را ” باید ” بنویسم
نه برای اینکه همه ” بخونن ” و بگن ” عالیه ”
برای اینکه ” خفه نشم ”   همین !!


اگر حرف وزن نداره ؛
پس چه جوری کمر آدم رو میشکنه ؟!

زیادی که خودتو دست پایین بگیری
میفتی زیر پای کسی که یه روز به اوج رسوندیش !

یکی برای هر نفس حوایی دارد و دیگری هوایی برای نفس هایش ندارد !


این روزها همه آدمها درد دارند …
درد پول      درد عشق      درد تنهایی
این روزها چقدر یادمان میرود زندگی کنیم !


ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ!
ﺍﻣّﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ،
ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﻫﻤﻨﻔﺴﯽ ﻫﺴﺖ ؟!

زنــدگـی ، اتّفــاقِ نـادریـست !کـه بــرایِ بـعضـی از زنــــده ها می اُفتــد

عشق های امــروزی    بی نام      قابل انتقال به غیر       و معاف از احساس میباشند . . .


وضعیتی ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻫﺮ کی نیکی ﻣﻴﮑﻨﻪ ﭘﺎی ﻟﺮﺯﺷﻢ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ!

دور باشـــی و تــپــــــنده …
بهتر است از این که …
نزدیـــک باشی و زننـــــــده …
این مفــــــهوم را که در رگ هـــایت جاری کنی …
دیگر تنـــــــــها نخواهی بود …

آدم هــــا موجوداتـــی هســــتند که،
بــــرای نزدیکــــــ ـــ شدنشــــون،
باید ازشــــون دوریــــــــ کـــرد…

آن گاه که در آغوش تـــــو بود . . . فرشتـــه اش میخواندے
حــــــــــالا که در آغوش دیگریست . . . فـــــــــاحشہِ ؟


دنـــــیـــــــا :
بازی هایت را سرم درآوردی
گرفتنی ها را گرفتی
دادنی ها را ندادی
حسرت ها را کاشتی
زخم ها را زدی
دیگر بس است چون چیزی نمانده ، بگذار بخوابم …
محتاج یک خواب بی بیدارم !


مواظبم باشید ، دست هایم را بگیرید
می گویند آلزایمر گرفته ام اما من فقط دنیایتان را نمی شناسم !

هیچ کس در این دنیــــــــــا سـرش شلــوغ نیست … !
همه چیـــز به اولـویت ها بر میگـردد !


 

[ چهارشنبه 1392/07/17 ] [ 8:46 ] [ مریم ]
هيچ چيز در اين جهان چون آب، نرم و انعطاف پذير نيست...

با اين حال براي حل كردن آنچه سخت است، چيز ديگري ياراي مقابله با آب را ندارد.

 نرمي بر سختي غلبه مي كند و لطافت بر خشونت.همه اين را مي دانند ولي كمتر كسي به آن عمل مي كند.

 انسان، نرم و لطيف زاده مي شود و به هنگام مرگ خشك و سخت مي شود.

گياهان هنگامي كه سر از خاك بيرون مي آورند نرم و انعطاف پذيرند و به هنگام مرگ خشك و شكننده.

پس هر كه سخت و خشك است، مرگش نزديك شده و هر كه نرم و انعطاف پذير، سرشار از زندگي است.

آرام زندگي كن!

هرگز با طبيعت يا همجنسان خود ستيزه مكن و گزند را با مهرباني تلافي کن...
 
 
 
[ شنبه 1392/07/13 ] [ 8:26 ] [ مریم ]

دلت که گرفت، دیگر منت زمین را نکش
راه آسمان باز است، پر بکش
او همیشه آغوشش باز است، نگفته تو را میخواند ؟
اگر هیچکس نیست، خدا که هست...
.
.
.
خوشا آن بنده با عهد و پیوند
که دارد بازگشتی با خداوند
به کام خویش اگر چندی رود راه
چو باز آید نیاز آرد به درگاه...
.
.
.
اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی،
لبخند خداست به بنده اش
اون لبخندی هم که پشتش خدا باشه،
تمام مشکلاتو حل میکنه...
.
.
.
خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم
فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم
توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم...
.
.
.
با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد...
.
.
.
تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها را
زیرا خوشی آن است که تو می خواهی
و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد...
.
.
.
نیایش یعضی از ما آدم ها با خدا
و درخواست از او برای حضور در زندگیمان
مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند و فرار می کنند...
.
.
.
زمانبندی خدا بی نظیر است،
نه هیچگاه دیر نه هیچگاه زود
کمی بردباری می طلبد و ایمان بسیار،
اما ارزش انتظار را دارد...
.
.
.
یکی از فرق های انسان با خدا این است که
انسان تمام خوبیها را با یک بدی فراموش میکند
ولی خدا تمام بدیها را با یک خوبی فراموش میکند...
.
.
.
قربون خدای بزرگم برم که اگه خطا کنم
نهایت قهرش بین دو اذانه
دوباره صدام میکنه، خدا عشق است...
.
.
.
دوست خدا بودن یونیفورم نمی خواهد،
فقط یه دل پاک و زلال کافیست...
.
.
.
ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ "ﺑﺎﻻﺳــﺖ"،
ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻی ﺳــﺮﻡ "ﺧﺪﺍﺳــﺖ"
.
.
.
گرفتار آن دردم که تو درمان آنی،
بنده آن ثنایم که تو سزای آنی...
.
.
.
خداوندا
دنیای آشفته ی درونم را که تنها از نگاه تو پیداست،
با لالایی مهربان خود، آرام کن
تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم...
.
.
.
پروردگارا
بیشتر می جوئیم و کمتر می یابیم
وقتی تو را در نظر نداریم...
.
.
.
میگن شبا فرشته ها
از آرزوی آدما
قصه میگن واسه خدا
خدا کنه همین حالا
رویای تو هرچی باشه
گفته بشه پیش خدا
.
.
.
هر صبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی را ورق می زند
سطر اول همیشه این است : خدا همیشه با ماست...
پس دوست عزیز بخوانش با لبخند
.
.
.
پروردگارا...
مهارت مراقبت از آنچه را که به ما بخشیده ای
در قلبمان بکار زیرا ما در از دست دادن استاد شده ایم...
.
.
.
جواب آزمایش الهی مون، درست در نمیاد
اگر عمری از حرام و لقمه اش ناشتا نباشیم...
.
.
.
شک دارم که خالق دانه های انار
زندگی مرا بی نظم چیده باشد...
.
.
.
از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
سخت کار ما بُوَد کز ما خدا برگشته است...
.
.
.
الهی
همنشین از همنشین رنگ می گیرد،
خوشا آنکه با تو همنشین است...
.
.
.
خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم
در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطمها
تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز...
.
.
.
به خاطر بسپاریم که
همراهی خدا با انسان مثل نفس کشیدن است
آرام، بی صدا، همیشگی...
.
.
.
الهـــی
چون در تـــو نگریـم شاهیــم و تــاج برسـر
وچون به خـود نگیریـم، خاکیــم و خاک برسـر...
.
.
.
وقتی چشم امیدتان به خدا باشد و باور و ایمان قوی داشته باشید:
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که راست نباشد
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که پیش نیاید
هیچ چیز آنقدر عجیب نیست که دیر نپاید...
.
.
.
ﺷﻌﺎﻉ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻴﺖ ﺭا ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺯﻳﺎﺩ ﻛﻦ،
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻛﻪ ﺭﻭﺯی ﺑﺘﻮاﻧﻲ ﻫﻤﻪ ﺭا ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺩﻫﻲ
ﺁﻥ ﻭﻗﺖ ﺗﺎ ﺧﺪا ﻓﺎﺻﻠﻪای ﻧﻴﺴﺖ...
.
.
.
خدایا
خواستم بگویم تنهایم
اما نگاه خندانت مرا شرمگین کرد
چه کسی بهتر از تو
.
.
.
کار خدا نشد ندارد،
او خوب می داند چطور در و تخته را به هم جور کند
خواسته هایت را به او بسپار،
او حتما راهی برای رسیدن، به تو نشان خواهد داد...
.
.
.
خدایا مرا ببخش
که همواره در گرفتاری هایم؛ دنیا را از تو خواسته ام
الهی دستانی عطا کن که تو را برایم از تو بخواهد...
.
.
.
خدایا به تنهاییت قسم،
ما را به آنچه که قسمتمان نیست عادت نده
.
.
.
زَهر است عطای خلق هرچند که دوا باشد
حاجت از کی طلبی جایی که خدا باشد ؟!
.
.
.
خدایا شکرت که مرا از تمام وابستگی ها می رهانی
و ترس از دست دادن را از من دور کردی
و چنان روحم را بزرگ کردی که دلبسته باشم نه وابسته...
.
.
.
وقت دعا خجالت نکش،
نگو من گناهکارم و صدامو نــمیشنوه
اونـی که اون بالاست بیشتر از اونی که تو فکر میکنی هـــواتـو داره...
.
.
.
آرامش چیست؟ نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به آینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه تان سرشار از بوی خدا!
.
.
.
شک نکن
درست در لحظه ی آخر، در اوج توکل و در نهایت تاریکی
نوری نمایان می شود، معجزه ای رخ می دهد
و چه زیبا خدا از راه می رسد...
.
.
.
روزهایی بدی در زندگی آدم می رسد،
که هیچ کسی حتی نمی پرسد "خوبی؟"
برای چنین روزهای بدی، نیاز به یگانه مهربانِ دلسوزی داری
به شرطی که در روزهای خوب فراموشش نکرده باشی و نامش چه زیباست...
"خــــدا"

 

[ شنبه 1392/07/06 ] [ 14:3 ] [ مریم ]

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

 آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی

 تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟ 

  سهراب سپهری

 

[ شنبه 1392/06/09 ] [ 10:24 ] [ مریم ]

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟
«بال» وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسأله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسأله هاست

فاضل نظری

[ سه شنبه 1392/05/15 ] [ 11:45 ] [ مریم ]
آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند،
آدم های متوسط  درباره چیزها سخن می گویند،
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند.

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند،
آدم های متوسط درد خودشان را دارند،
آدم های کوچک بی دردند.

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند،
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند،
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند.

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند،
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند،
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند.

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند،
آدم های متوسط پرسش هایی را می پرسند که پاسخ دارد،
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند.

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند،
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند،
آدم های کوچک مسئله ندارند.

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند،
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند،
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند.

[ سه شنبه 1392/05/15 ] [ 11:37 ] [ مریم ]
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد...


سهراب سپهری
[ پنجشنبه 1392/05/03 ] [ 12:49 ] [ مریم ]
 

طنز/ خدایا! گاز و غاز و پس انداز ندارم...ز کجا پول بیارم؟

* بار‌الها، احدا، لم یزالا، ای که تویی خالق هر پست و فرازا،

نبود جز تو کسی در نظرم وقت نمازا،

که کنم عرض نیازا،

تو دهی روزی هر اردک و غازا،

.

.

.

بقيه در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1392/04/13 ] [ 11:34 ] [ مریم ]

درخواست از خدا


یه روز یکی از خدا می پرسه:
خدایا ۱۰۰۰ سال برات چقدره؟
خدا می گه:
به اند
ازه ی یک دقیقه!
ب
از از خدا می پرسه:
خدایا ۱۰۰۰۰۰۰۰ دلار برات چقدره؟
خدا می گه:
به اند
ازه ی یک ریال!
می گه:
پس
خدا یک ریال به من بده!
خدا می گه:
باشه فقط یک دقیقه صبر کن!!!

[ سه شنبه 1392/04/11 ] [ 10:12 ] [ مریم ]

 

خدایا


بارها دقیقا همان جایی دستم را گرفتی

 که میتوانستی مچم را بگیری …

 


 

[ دوشنبه 1392/04/10 ] [ 10:18 ] [ مریم ]

 اگر می‌دانستم این آخرین دقایقی است که تو را می‌بینم، به تو می‌گفتم «دوستت دارم» و نمی‌پنداشتم تو خود این را می‌دانی. همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلت‌ها به ما دهد. کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش و بگو چقدر به آن‌ها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش. به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم» و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن. هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری. خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن. به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری 

بگو چقدر برایت ارزش دارند. اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت. ... . همراه با عشق

[ چهارشنبه 1392/04/05 ] [ 11:0 ] [ مریم ]
این دعا را منتشر کنید و ببینید چطور غم هایتان از بین میرود:


((سبحان الله یا فارِجَ الهَمّ و یا کاشفَ الغَم فرِّجْ هَمّی و یَسِّرْ
امری و ارحَمْ ضعفی و قِلةَ حیلتی و ارزُقنی من حیث لا اَحتَسِبُ یاربّ
العامین))

ترجمه:
منزه است خداوندی که بر طرف کننده غم ها است. غم و مشکل من را برطرف کن،
بر ضعف و کمی چاره ام رحم کن و مرا از جایی که گمان نمی کنم روزی ده ای
پروردگار جهانیان.

حضرت محمد (ص) فرمودند : هرکس مردم را از این دعا با خبر کند در گرفتاریش

گشایش پیدا می کند

[ چهارشنبه 1392/04/05 ] [ 10:18 ] [ مریم ]
مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود، هیچ گاه شاد نبود. او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
" ارباب، آیا حقیقت دارد که خداوند پیش از بدنیا آمدن شما ، جهان را اداره می کرد؟ "
او پاسخ داد: "بله"
 خدمتکار پرسید: ....
"آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آن را همچنان اداره می کند؟"
ارباب دوباره پاسخ داد: "بله"
خدمتکار گفت:
"پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی هم که شما در این دنیا هستید او آن را ادره کند ... "

به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند
به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است
به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی
اعتمادت بزرگترین سرمایه توست ...
[ شنبه 1392/03/18 ] [ 9:49 ] [ مریم ]
 گفت :با کرب وبلا کعبه" من از تو برترم                    

تو بیابانیّ و من بیت خدای اکبرم

کربلا در پاسخش گفتا اگر تو خانه ای

من همه خون خدا می جوشد از بام و درم

کعبه گفتا مرد و زن بر گرد من آرد  طواف

من مطاف مسلمین از کهتر و از مهترم

کربلا گفتا چه گویی هر شب آدینه من

میزبان انبیاء از اولین تا آخرم

کعبه گفتا انبیاء بر گرد من گردیده اند

تو کجا و من کجا، تو دیگری من دیگرم

کربلا  گفتا که روح انبیا را کعبه ایست

آن منم،زیرا مزار زاده پیغمبرم

کعبه گفتا مرتضی در من به دنیا آمده

این شرافت بس ، که من خود زادگاه حیدرم

کربلا گفتا علی بوده سه شب مهمان تو

من حسینش را گرفتم تا قیامت در برم

کعبه گفتا من صفا و مروه دارم در کنار

وصف اسماعیل باشد خاطرات هاجرم

کربلا گفت این منم در خیمه گاه و قتله گاه

سعی  هفتاد و دو ثار الله را یادآورم

کعبه گفتا چاه زمزم را کنار من ببین

سالها و قرن ها جوشد ز دامان کوثرم

کربلا گفتا که زمزم را چه با خون حسین

زمزم تو آب ومن خون خدا را ساغرم

کعبه گفتا بوده دحو الارض در دامان من

من همانا بر تمام آفرینش محورم

ناگهان از حق ندا آمد،حرم خاموش باش

تو کجا و کربلا هر چند هستی محترم

هستی تو خلقت تو از طفیل کربلاست

چند می گویی که من از کربلا بالاترم

کربلا دارد به کل آفرینش افتخار

کربلا گوید که من عرش خدا را زیورم

من مزار پاک هفتاد و دو ثار اللّهیم

من هم آغوش ابالفضل و علیّ اکبرم

  اشک زهرا ریخته در دامن گلزار من

عطر جنت می دمد از لاله های پرپرم

ذره ای از خاک من،درد خلایق را دواست

خون ثارالله می جوشد ز هر نخل ترم

اینکه می بو سند با هم انبیاء واولیاء

دست عباس است کافتاده به خاک معبرم

گرچه در قلبم فرات و دجله می جوشد مدام

آب آب تشنه گان افکنده بر جان آذرم

در بغل دارم فرات و تا قیامت شرمگین

از رباب و حنجر خشک علیّ اصغرم

نخل میثم نخله ای باشد ز نخلستان من

بیت بیت آتشین آن بود برگ و برم    

[ دوشنبه 1392/03/06 ] [ 8:54 ] [ مریم ]
به طاها به یس به معراج احمدبه قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قران جاری

به تورات موسی و انجیل عیسی

بسی پادشاهی کنم در گدایی

چو باشم گدای گدایان زهرا(س)

چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما

همه شیعه گردیم و بی تاب مولا(ع)

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما

مسیرت مشخص، امیرت مشخص ،مکن دل دل ای دل

بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبی نیرزد

به دوری ز اولاد زهرا (س) نیرزد

و این زندگانی فانی جوانی خوشی های امروز و اینجا

به افسوس بسیار فردا نیرزد..

اگر عاشقانه هوادار یاری،

اگر مخلصانه گرفتار یاری،

اگر آبرو می گذاری به پایش،

یقینا یقینا خریدار یاری،

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟

چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را

و یا چون بقیه تو سر بار یاری؟

اگر یک نفر را به او وصل کردی،

برای سپاهش تو سرباز یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟

چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست

اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است

بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته

و باران رحمت چکیدن گرفته

مبادا بدوزی نگاه دلت را

به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره ی بد

شدیدا گرفته

خدایا به روی درخشان مهدی

به زلف سیاه و پریشان مهدی

به قلب رئوفش که دریای داغ است

به چشمان از غصه گریان مهدی

به لب های گرم علی یا علی اش

به ذکر حسین و حسن جان مهدی

به دست کریم و نگاه رحیمش

به چشم امید فقیران مهدی

به حال نیاز و قنوت نمازش

به سبحان سبحان سبحان مهدی

به برق نگاه و به خال سیاهش

به عطر ملیح گریبان مهدی

به حج جمیلش به جاه جلیلش

به صوت حجازی قرآن مهدی

به صبح عراق و شبانگاه شامش

به آهنگ سمت خراسان مهدی

به جان داده های مسیر عبورش

به شهد شهود شهیدان مهدی

مرا دائم الاشتیاقش بگردان

مرا سینه چاک فراقش بگردان

تفضل بفرما بر این بنده ی بی سر و پا

مرا همدم و محرم و هم رکاب

سفر های سوی خراسان و شام و عراقش بگردان

-------------------------------------------------------------

اگر بی قراری بدان یار یاری

با صدای علی فانی

 

[ چهارشنبه 1392/03/01 ] [ 13:10 ] [ مریم ]

 

عمری نماز به پا داشتم و ندانستم برای چیست و چه می گویم . ولی امروز الله اکبر گفتم . تو نیز مرا بزرگ خواندی . نیت کردم ، نظر کردی و من مشغول به توصیف صفات تو شدم . گفتی از توصیف بی نیازم (سبحان الله عما یصفون) . تو خود را در نماز توصیف می نمایی بنده ی من ، حال توصیف بنما تا من احسنت بگویم . حمد را آغاز نمودم:

الحمدالله رب العالمین : سپاس خداوندی را که پروردگار جهانیان است .

سپاس بنده ای را که دعوتم را لبیک گفت .

الرحمن الرحیم : بخشنده و مهربان است .

- احسنت بر بنده ای که می بخشد و مهر می ورزد.

مالک یوم الدین: صاحب روز جزاست.

- جزای تو را میزان اشتیاقت قرار خواهم داد.

ایاک نعبد و ایاک نستعین: فقط تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.

من نیز خواستار شمایم و منتظرم همدیگر را در رسیدن یاری نمایید.

اهدنا الصراط المستقیم : ما را به راه راست هدایت کن.

- هدایت نمودم و هدایت از آن توست.

صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و الا الضالین: راه کسانی را که آنها را مشمول نعمت خود ساختی ، نه راه کسانیکه بر آنان غضب نمودی و نه گمراهان .

- همانا تو خود در مسیری و شایسته ی نعمت و گمراهان تنها و بی یاورند ، من هستم ولی مرا نمی یابند ، آنها خود چشم خویش را بسته اند . من در همه حال در کنار بنده ام هستم .

حال نوبت توحید گفتن است . بگو تا پاسخت دهم .

قل هو الله و احد : بگو خدا یکتا و یگانه است .

تو نیز یکتایی در آفرینشت بنگر، تو نیز بی نظیری .

الله الصمد : خداوندی که همه ی نیازمندان قصد او را می کنند.

- بنده ام تو باور نداری که قسمتی از خدایی و بی نیاز خواهی گشت روزی که من تو و تو ، من باشیم.

من با تو چنانم ای نگار یمنی 
خود در غلطم که من تو ام یا تو منی

لم یلد و لم یولد : هرگز نزاد و نه زاده شده .

- آری من ازلی و ابدیم و تو در سفری از ازل به ابد در راه یافتنی که تو نیز همان اول و همان آخری.

و لم یکن له و کفوا احد : برای او شبیه و مانندی نبوده است .

- آیا تو پنداری برای تو شبیه و مانندی آفریدم.

در این گفت و شنود عاشقانه از خود خجل گشتم . آرام الله اکبری گفتم و به رکوع رفتم که نگاهم از شدت حیرت دوید و گویی از وجودم جدا گشت . تعظیم زیبای هستی را در برابر وجود خویش می دیدم . سبحان ربی العظیم و بحمده :...

- من در اشتیاق دیدار زیباترین مخلوقم عظمت هستی را در برابرش به تعظیم نشاندم .

زانوانم طاقت نیاورد و به سجده رفتم .سبحان ربی الاعلی و بحمده :...

- آری بنده ی من تو بزرگ و والایی. بر ساختار وجودیت پیشانیت را می سایی و من می بالم بر خشوع تو ، تقدیم تو باد جلال و بزرگی .

بار دگر سجده می روم .اینبار عظمت هستی به گرداگرد وجودم در حال چرخش است . حال می فهمم چرا سجده بزرگان طولانی است و بر خاستن از آن دل کندنی نیست . با اشک شوقی که نمی دانم منشاء آن چشمانم هستند یا کل وجودم ، بر می خیزم به شوق حمد و وتوحیدی دوباره .

پروردگارا بگذار هر آنچه می گویم خود نیز پاسخ دهم .

آری سپاس جلال و عظمتت را ، بخشندگی و کرامتت را ، صاحب همه چیز و هیچ چیز تو را می پرستم و یاریت را می طلبم . هدایتم بنما از کور دلی و نگذارم در راه بی کسی . تو بی نیازی و یکتایی و من نیازمند ذات اقدست.

قنوت را در این رکعت می خوانم که بگویم دل پر دعایم امروز فقط یک چیز را می خواهد : ربنا آتنا فی الدنیاحسنه و قی الاخره حسنه ...خدایا در دنیا و آخرت تنها تو را می خواهم .

در رکوعم بگذار بر تو تعظیم نمایم و در سجده ام بگذار غرق اطاعت گردم .

شهادتی می دهم با تمام وجود که اشهد ان لا اله الا الله ... و اگر سلام می گویم حکایت آن است که با خداحافظی ترکت نکنم
و
 سلام نیت همیشه با تو بودن باشد و تا زمان وصال دیگری از راه برسد از نظرت پنهان نگردم.

اگر می دانستم از زمان این نماز تا نماز دیگر تو همچنان عاشقانه نشسته ای تا من خود را برسانم ، دیگر چگونه می توانستم ترکت کنم . معبود من ، معشوق من ، من که باشم که تو را در انتظار دیدار خود بگذارم .

با حلقه ی رحمانیتت در برمان گرفتی و با حلقه ی رحیمت غسلمان می دهی . این چه حالیست امشب این چه دیداریست ؟ ای کاش زمین می گذاشت این لحظه را پایانی نباشد . کاش دورانش حول زمان نبود تا ثانیه ها مرا از تو دور نسازد.

کاش مفهوم دائم الصلاة را نیز درک می نمودم تا ... (خوشا آنان که دائم در نمازند)

یا رب دل پاک و جان آگاهم ده 
آه شب و گریه ی سحرگاهم ده

در راه خود اول از خودم بیخود کن 
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده


 

[ دوشنبه 1392/02/30 ] [ 13:10 ] [ مریم ]
خدا : بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است .
بنده : خدايا ! خسته ام ، نمي توانم
.
خدا :
بنده ي من ، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدايا ! خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم
.
خدا :
بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان .
بنده : خدايا ! 
سه رکعت زياد است .
خدا :
بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدايا ! امروز خيلي خسته ام ! آيا راه ديگري ندارد ؟
خدا :
بنده من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله .
بنده : خدايا ! در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد
!
خدا :
بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله .
بنده : خدايا ! هوا سرد است ! نميتوانم دستانم را از زير پتو در بياورم .
خدا :
بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب ميکنيم .
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد .
خدا :
ملائکه ي من ! ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده ، او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده .
ملائکه : خداوندا !
دوباره او را بيدار کرديم ، اما باز خوابيد .
خدا : ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست .
ملائکه : پروردگارا ! باز هم بيدار نمي شود
!
خدا :
اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر ميآورد .
ملائکه : خداوندا ! نمي خواهي با او قهر کني
؟
خدا :
او جز من کسي را ندارد ... شايد توبه کرد ...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری .
[ دوشنبه 1392/02/30 ] [ 8:27 ] [ مریم ]
آمدم ای شاه ، پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
ای حَرمَت ملجأ در ماندگان
دور مران از در و ، راهم بده

ای گل بی خار گلستان عشق قرب مکانی چو گیاهم بده

لایق وصل تو که من نیستم
اِذن به یک لحظه نگاهم بده

ای که حَریمت به مَثَل کهرباست شوق وسبک خیزی کاهم بده

تاکه ز عشق تو گدازم چو شمع گرمی جان سوز به آهم بده

لشگرشیطان به کمین من است
بی کسم ای، شاه پناهم بده

از صف مژگان نگهی کن به من
با نظری ، یار و سپاهم بده

در شب اول که به قبرم نهند نور بدان شام سیاهم بده

ای که عطا بخش همه عالمی جمله ی حاجات مرا هم بده

[ چهارشنبه 1392/02/04 ] [ 13:17 ] [ مریم ]
من به اندازه یک مجلس ختم ، دوستانی دارم!

چه رفیقان عزیزی که بدین راه دراز
بر شکوه سفر آخرتم، افزودند
اشک در چشم، کبابی خوردند
قبل نوشیدن چای،
همه از خوبی من میگفتند
ذکر اوصاف مرا،
که خودم هیچ نمی دانستم
نگران بودم من،
که برادر به غذا میل نداشت
دست بر سینه دم در استاد و غذا هیچ نخورد
راستی هم که برادر خوب است
گر چه دیر است، ولی فهمیدم
که عزیز است برادر، اگر از دست رود
و سفرباید کرد،
تا بدانی که تو را میخواهند
دست تان درد نکند،
ختم خوبی که به جا آوردید
اجرتان پیش خدا
عکس اعلامیه هم عالی بود،
کجی روبان هم،
ایده نابی بود
متن خوبی که حکایت می کرد
که من خوب عزیز
ناگهانی رفتم
و چه ناکام و نجیب
دعوت از اهل دلان،
که بیایند بدان مجلس سوگ
روح من شاد کنند و تسلی دل اهل حرم
ذکر چند نام در آن برگه پر سوز و گداز
که بدانند همه،
ما چه فامیل عظیمی داریم
رخصتی داد حبیب،
که بیایم آنجا
آمدم مجلس ترحیم خودم،
همه را میدیدم
همه آنهایی،
که در ایام حیات،
نمی دیدمشان
همه آنهایی که نمی دانستم،
عشق من در دلشان ناپیداست
واعظ از من می گفت،
حس کمیابی بود
از نجابت هایم،
و از همه خوبیهام
و به خانم ها گفت:
اندکی آهسته
تا که مجلس بشود سنگین تر
سینه اش صاف نمود
و به آواز بخواند:
” مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم”
راستی این همه اقوام و رفیق
من خجل از همه شان
من که یک عمر گمان میکردم تنهایم و نمی دانستم
من به اندازه یک مجلس ختم،
دوستانی دارم!

[ سه شنبه 1392/02/03 ] [ 12:0 ] [ مریم ]
آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

[ یکشنبه 1392/01/11 ] [ 12:15 ] [ مریم ]

تولد تون مبارك امير آقا

براي ديدت تصاير به ادامه مطالب مراجعه نماييد.

آپلود عکس

آپلود عکس


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/01/10 ] [ 12:21 ] [ مریم ]
بسم الله الرحمن الرحیم

روزی پیامبر(ص) شیطان را در مسجد الحرام دید، پیش او رفت و گفت: «ای نفرین شده، چرا ناراحتی؟».

شیطان گفت: «از دست تو و امت تو ناراحتم».

حضرت فرمود:«چرا از من ناراحتی؟»

شیطان گفت: «چون این همه تلاش می‌كنم كه مردم را گمراه كنم،ولی تو در قیامت از آنها شفاعت می‌كنی و تمام زحمات مرا به هدر می‌دهی،به همین جهت با تو دشمنم و از تو بدم می‌اید».

حضرت فرمود: «از دست امتم چرا ناراحتی؟»

شیطان گفت: امت تو خصوصیاتی دارند كه امتهای دیگر ندارند:

اول: وقتی به هم می‌رسند،سلام می‌كنند؛سلامی كه اسم خداست و من از این اسم می‌ترسم.

دوم : چون همدیگر را می‌بینند،به یكدیگر دست می‌دهند و تا دست‌هایشان از هم دور نشده است، گناهانشان بخشیده می‌شود.

سوم: وقتی غذا می‌خورند،«بسم الله…» می‌گویندو این باعث می‌شود، دیگر نتوانم غذا بخورم و گرسنه بمانم.

چهارم: بعد از غذا خوردن«الحمدلله» می‌گویند.

پنجم:هر زمان كه نام تو آورده شود،بلند صلوات ختم می‌كنند و آنقدر ثواب آن زیاد است كه من فرار می‌كنم.

ششم: زمانی كه می خواهند كاری كنند،«ان شاء الله» می‌گویند و به همین دلیل،من دیگر نمی‌توانم در كارهایشان مداخله كنم و آنها را بر هم زنم.

هفتم: آنهاصدقه می‌دهند وبه این وسیله،هم گناهانشان آمرزیده می‌شود و هم هفتاد نوع بلا را از خود دور می‌كنند.نبی اكرم(ص) فرمودند:«وقتی انسان دستش را به منظور خارج كردن صدقه،در جیبش فرو می‌برد،هفتاد شیطان دست او را می‌گیرند؛ تا او را منصرف نمایند و نگذارند كه او صدقه بدهد».

هشتم:قرآن می‌خوانند و در خانه‌ای كه قرآن خوانده می‌شود،دیگر جایی برای من نمی‌ماند؛زیرا در آن خانه ملائك رفت و آمد دارند.

نهم:مرا زیاد لعنت می‌كنند و وقتی مرا لعنت می‌كنند،یك زخم بر بدنم می‌افتد و تا زمانی كه همان شخص را به گمراهی نكشانم، آن خوب نمی‌شود.

دهم:وقتی گناهی مرتكب می‌شوند،سریع‌تر توبه می‌كنند و زحمات مرا به هدر می‌دهند.

یازدهم: بعد از عطسه كردن، «الحمدلله»می‌گویند.

حضرت فرمودند: عطسه از طرف خدا و خمیازه از طرف شیطان است. وقتی كسی عطسه كرد،باید الحمدلله بگوید و حق مسلمان بر گردن دیگری است كه اگر كسی را دید كه عطسه می‌كند،بگوید یرحمكم الله .

[ شنبه 1392/01/10 ] [ 11:9 ] [ مریم ]
 

صاحبدلی ازقبرستان می آمد، از او پرسیدند ازکجا می آیی ؟

گفت  ازپیش این قافله که دراین سرزمین نزول کرده اند .

گفتند  آیا از آنها سوالا تی هم کرده ای ؟

فرمود  آری ، از آنها پرسیدم کی از اینجا حرکت و کوچ خواهید نمود ، جواب دادند که

ما انتظار شما را داریم تا هروقت همگی به ما ملحق شدید، حرکت کنیم .

[ سه شنبه 1392/01/06 ] [ 8:38 ] [ مریم ]

 " و عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیا و هو شر لکم  و الله یعلم و انتم لا تعلمون "



  چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید،

حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می داند، و شما نمی دانید.

               " سوره بقره آیه ۲۱۶ "   

[ سه شنبه 1392/01/06 ] [ 8:26 ] [ مریم ]
آپلود عکس

[ دوشنبه 1391/12/28 ] [ 9:52 ] [ مریم ]
آپلود عکس

[ دوشنبه 1391/12/28 ] [ 9:48 ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدین.ممنون از نظراتتون.
امکانات وب